گل کو

گل کو می آید /گل کو می آید خنده به لب. / من ندارم سر یاس،/ زیر بی حوصلگی های شب، از دورادور/ ضرب آهسته پاهای کسی می آید.

گل کو

گل کو می آید /گل کو می آید خنده به لب. / من ندارم سر یاس،/ زیر بی حوصلگی های شب، از دورادور/ ضرب آهسته پاهای کسی می آید.

تمرین این روز‌های من گرفتن افسار زندگی‌ در دستانی مصمم، با اراده و با برنامه است.

دوستان قدیم

دیروز روز خیلی‌ خوبی‌ بود. یاسمن و خانواده‌اش رو بعد از هشت سال دیدم. گپ زدن با دوستان قدیمی صفایی داره که نگو و نپرس. تمام انرژی‌های منفی‌ از روح و روانم کمِ کم برای چند ساعت دور شد.


پی‌ نوشت: پسر بانمکش هشت ماه داره.

دلبستگی

همسر رفته سفر کاری. با اینکه چند ماهه‌ از هم دوریم اما انگار همین بغل بود. حداقل شبها باهم تلفنی حرف میزدیم. حالا که رفته اون سر دنیا من انگار چیزی گم کردم.

کی‌ با کی‌ بده؟

انگلیسیها از یک جهت خیلی‌ شبیه ما ایرانیها هستند و اونهم مزین بودن به خصلت آب زیرکاهی و دو رو بودنه. مثلا ما در ظاهر به دوست یا همکارمون  که به دیدنمون اومده میگیم الهی قربونت برم، خیلی‌ خوش اومدی! و در باطن:‌ ای مردشور ریختتو ببرن که بوی گند پیازی که خوردی داره خفم میکنه!  نمونه انگلیسیش هم رفراندوم ماه قبل بود: وقتی‌ جناب همکار فردای انتخابات میاد سر جاش میشینه و میگه خیلی‌ از نتیجه ناراحتم و گوشه دهانش کج می‌شه! اون وقته که من ایرانی‌ میفهمم در ماتحت مبارک مراسم بزن و بکوب به پاست! این انتخابات به من و امثال من خیلی‌ مربوط نیست. مملکت ابا و اجدادیشونه و به خودشون مربوطه چه می‌کنن. چیزی که خیلی‌ منو ناراحت کرده شنیدن حرفهای همکار پاکستانیه وقتی‌ میگه می‌خوام به خروج رای بدم فقط به خاطر آینده بچه هام چون خارجیا نیان و شغل مورد نظر اونها رو نگیرن! یا رئیس چینی‌ وقتی‌ در عین حالی‌ که می‌دونه من شهروندی هلند رو دارم جلوی همه ازم میپرسه: میتونی‌ رای بدی؟ راستی‌ قراره چی‌ بشه؟ و من تو عمق چشم‌های یخ بادومیش میخونم که اون هم خودش رو زده به اون راه که خارجیه! خلاصه در این دنیای دیوانه، خارجی‌ اگه بتونه حتما به خارجی‌ خنجر میزنه.

پایان سویا

وقتی‌ یک کمپانی خوب نمیفروشه واسه تهیه پول نقد خیلی‌ کارها میکنند مثلا تعدیل نیرو میکنند یا بخشی از اموال کمپانی رو میفروشند. شیر سویا خوب نمیفروخت یک ماه پیش فروختنش به ک//وکا ک//ولا. دوشنبه همهٔ کسانی‌ که تو مرکز تحقیقات و توسعه هلند، از سال ۲۰۱۳ رو این پروژه کار کرده بودند رو اخراج کردند. این یعنی‌ اینکه من هم تو لیست بودم اما خوب زودتر از این حرفها منتقلم کرده بودند انگلستان. خیلی‌ دلم سوخت واسه ۷ تا همکارم که ۹ ماه از نزدیک باهاشون کار کرده بودم. امیدوارم که تو این چند ماهی‌ که زمان دارند یه موقعیت خوب تو یونیلیور پیدا کنند.
خانوم یا آقای پروژه سویا، خیلی‌ پروژه خوبی‌ بودی. من خیلی‌ خیلی‌ زیاد ازت آموختم. تقصیر ما نبود که اوضاع اقتصادی برزیل به هم ریخت. مهم این بود که زمان خیلی‌ بدی بود و نشد که آموخته هامون رو به مرحله اجرا بذاریم.