گل کو

گل کو می آید /گل کو می آید خنده به لب. / من ندارم سر یاس،/ زیر بی حوصلگی های شب، از دورادور/ ضرب آهسته پاهای کسی می آید.

گل کو

گل کو می آید /گل کو می آید خنده به لب. / من ندارم سر یاس،/ زیر بی حوصلگی های شب، از دورادور/ ضرب آهسته پاهای کسی می آید.

کمی‌ گیاه خواری

با همسر در خصوص بهتر کردن تغذیه خانواده کوچکمون صحبت میکردیم. بهش پیشنهاد کردم که بیشتر به سمت غذاهای بدون گوشت بریم و ترجیحا:

۱. شب‌ها غذای گیاهی بخوریم

۲. وعده‌های مرغ رو با ماهی‌ آزاد یا میگو جایگزین کنیم 

به شدت و حدت با نظرم موافقت کرد. من هیچوقت احساس ویژه ای‌ به گوشت نداشتم اما فکرش رو نمیکردم برای همسر که از شهر کباب میاد این پیشنهاد جالب باشه!

تو یک سایت تغذیه می‌خوندم که گوشت قرمز بعد از مصرف، سه‌ تا پنج روز طول میکشه که هضم بشه و در واقع احتمالش خیلی‌ زیاده که تو دستگاه گوارش فاسد بشه. بر خلافش میوه و سبزیجات خیلی‌ زود جذب بدن میشن.

مشکل من همیشه کمبود تنوع در غذاهای بدون گوشت بوده که به برکت اینترنت همه چیز نسبتا ساده شده. از وقتی‌ عضو یه سایت گیاهخواری شدم هر روز یه ایده جدید میگیرم که چه غذاها و نوشیدنی‌ هایی رو می‌تونم تهیه کنم. این رو هم باید اضافه کنم که زمان لازم برای تهیه غذای گیاهی واقعا یک سوم غذای گوشتی هست و این یعنی‌ نعمت واسه خانم شاغلی که همسرش چیزی از آشپزی نمیدونه و نمیخواد هم که بدونه!!!

این هفته دومه که داریم آهسته و پیوسته وارد فاز جدید تغذیه میشیم.


م. ا

سکانس ۱: چند هفته پیش با مدیر دپارتمان جلسه اسکایپ دستم. تمام درخواست هام را نوشته بودم (که بیشتر از انگشتان یک دست نبود) تا همه را باهم بحث کنیم. صحبت رسید به اینجا که منابع/// انسانی‌ باید تصمیم نهائی را بگیرد (اونجای آدم دروغگو)!!! به مدیر محترم (اییان) گفتم من مطمئنم برای این یک قلم شما اختیار محض دارید. گفت الا و بلا نه. گفتم ولی‌ اگر کنار درخواست سه‌ تا ستاره بگذارید همه چیز حل میشود. در ثانی‌ منابع ///انسانی‌ از کی‌ تا به حال حافظ منافع کارمندان بود که این دومین موردش باشد؟ گفت نسیم تو خیلی‌ غیر منصفانه برخورد میکنی‌! بعد با تته پته ادامه داد: اینها چون اغلب خبر‌های بد به کارمندان میدهند مغضوب هستند. مطمئنم خودش هم می‌دانست که همه ماجرا این نیست.

سکانس ۲: با رئیس آینده‌ام جلسه اسکایپ داشتم گفت منابع/// انسانی‌ گفته در حال گذار از سیستم قدیم به جدید هستند و نمیتوانند فعلا پیگیر کار من باشند! گفتم اینها سالی‌ یک بار کار میکنند آنهم اینطور. خندید و گفت ایشان رئیس ما و سرور ما هستند نه در خدمت ما!


نتیجه گیری: خدا گذر هیچ بنی بشری را به هر دلیلی‌ به این قسمت از مجموعه نیندازد.

به استقبال زمستان

پاییز زیبای ما تمام شد. سه چهار روز باد و باران کافی‌ بود تا تمام برگ‌های طلائی از سر شاخه‌ها بریزند و درختها لخت و عریان بشوند. جالب اینجا بود که میانگین دمای‌ شهر ما ازدمای‌ تهران در تمام این هفته بالاتر بود. از هفتهٔ بعد به استقبال سرما می‌رویم:

سرت گرم و دلت خوش باد

سلامم را تو پاسخ گوی، در بگشای

خانه نو

بعد از سالها نوشتن در وبلاگ اول تصمیم به اسباب کشی‌ گرفتم.