گل کو

گل کو می آید /گل کو می آید خنده به لب. / من ندارم سر یاس،/ زیر بی حوصلگی های شب، از دورادور/ ضرب آهسته پاهای کسی می آید.

گل کو

گل کو می آید /گل کو می آید خنده به لب. / من ندارم سر یاس،/ زیر بی حوصلگی های شب، از دورادور/ ضرب آهسته پاهای کسی می آید.

روزهای کووید ۱۹: قسمت بیست و هفتم

آخرین باری که تلاش کردم اینجا رو به روز کنم موفق به باز کردن وبسایت نشدم.


امروز روز آخر از تعطیلات دو هفته ای تابستونیمونه. ما معمولا مرخصی هامون رو برای زمستون نگه میداشتیم تا وقتی هوای هلند بده سفر کنیم و بریم یه جای گرم اما امسال با توجه به مصائب کووید تابستون مرخصی گرفتیم. هفته اول خونه بودیم و کمی به کارهای خونه و نقاشی اتاق نشیمنمون پرداختیم و راه پله ها رو هم آماده نقاشی کردیم. هفته دوم اما یهو دل رو به دریا زده و به سمت کوههای آلپ در اتریش روندیم. روز شنبه یه آپارتمان در یه منطقه آروم و خوش آب و هوا رزرو کردیم و یکشنبه زدیم به جاده. برای مایی که خیلی اهل سفریم و از نوامبر گذشته هیچ جا نرفته بودیم دیگه زندگی داشت خیلی کسل کننده می شد. من اول مخالف سفر بودم اما الان خوشحالم که سفر کردیم. هلند و اتریش مناطق زرد هستند و میشه بینشون مسافرت کرد. درست اواسط سفرمون توی اپلیکیشن وزارت امور خارجه هلند خوندم که کسانی که از اسپانیا برمی گردند هلند باید ده روز خودشون رو قرنطینه کنند. خوشبختانه چنین تصمیمی برای مسافران اتریش و آلمان گرفته نشده. ما هم مسیرمون رو طولانیتر کردیم که از بلژیک نگذریم از بس که قوانین در مورد بلژیک از طرف هلند و خود بلژیک در حال تغییره.

نکته خیلی عجیبی که این روزها وجود داره اینه که کشورها حتی کشورهای محدوده اتحادیه اروپا نتونستن به یه توافق جامع در خصوص سفرها برسند مثلا انگلستان دو هفته پیش اعلام کرد که هرمسافری که از هلند و قسمتهایی از فرانسه و اسپانیا وارد انگلستان بشه باید دو هفته خودش رو قرنطینه بکنه اما چنین تصمیمی از سوی کشوری مثل هلند گرفته نشده! یا مثلا بلژیک برای چند روز قسمتی از سوئیس رو قرمز اعلام کرد و مردم حسابی سردرگم شده بودند.


روز‌های کووید ۱۹ : قسمت بیست و ششم

تابستون با همه خاطرات خوب کودکیش بالاخره چهرهٔ داغش رو به ما نشون داده. هوا اونقدر گرم شده که بی‌ شک سال دیگه باید کولر تهیه کنیم چون دیگه نمیشه تابستون‌های هلند رو با پنکه سر کرد.

بعد از یه دوره کنترل بیماری کوید دوباره آمار بیماران توی هلند داره بالا میره  و مردم بسیار بی‌ توجه هستند. وقتی‌ میرم خرید (که البته زیاد هم اتفاق نمیفته) ماسک میزنم و همیشه تنها کسی‌ هستم که ماسک داره. هجوم مردم به سواحل هیچ توجیهی‌ نداره و کاری هم از پلیس ساخته نیست چون اینجا کسی‌ عادت به دیسیپلین و پیروی از دستورالعمل نداره.

در دوره قرنطینه ملی‌، روی پروژه تولید محلول ضد عفونی‌ کننده کار کردم اما کمپانی تصمیم گرفت که این کار رو به واحد بلژیک و آلمان بسپره. اولش یه کم خورد توی ذوقم اما بعدش دیدم تصمیم خوبی‌ بود و ما سریع تمرکز کردیم روی پروژه‌های خودمون. 


همچنان بیشتر دورکاری می‌کنم اما گاهی هم میرم آفیس. در این چند ماه فرصت کردم که حسابی‌ روی نتورکم کار کنم و واقعیت اینه که باعث شد خیلی‌ خیلی‌ از کمپانی محل کارم خوشم بیاد. متاسفانه به خاطر شرایط اقتصادی خیلی‌ از کمپانی‌ها از جمله کمپانی ما باید یک سری از نیروهشون رو اخراج کنند. این حس اصلا جالب نیست اما از کنترل ما خارجه.  انقدر توی یونیلیور تغییر دیدم که آبدیده شدم اینم روش.


تصمیم داریم که برای یه هفته بریم یه منطقه کوهستانی دور از بنی بشر اما ممکنه دقیقه نود تصمیممون رو عوض کنیم و خونه بمونیم که فکر کنم تصمیم عاقلانه تری باشه. 

روزهای کووید ۱۹: قسمت بیست و پنجم

قراره از اول جولای خیلی از قوانین مربوط به کووید آسون بشه. من البته اصلا خوشحال نیستم  چون می ترسم مردم رعایت نکنن و دوباره به سمت قرنطینه شدن برگردیم و این می تونه فاجعه باشه. ظاهرا خیلی از کمپانی ها و ادارات برنامه تغییرات پیش رو دارند و اوضاع اقتصادی خوب نیست. حس خیلی خاصی به این موضوع ندارم  و صبر می کنم تا ببینم چی میشه فعلا اینقدر کار داریم که متوجه گذشت شب و روز نیستیم. 


روزهای کووید ۱۹: قسمت بیست و چهارم

هفته ای که گذشت تابستون داشتیم یه تابستون گرم و مرطوب. بعضی روزها بعد از کار رفتیم قدم زدیم و بستنی خوردیم بعضی روزها توی خونه ولو شدیم. چیزی که این روزها ناراحتم می کنه اینه که میرم بیرون و می بینم که مردم نسبت به طبیعت و کوچه و خیابان بی اهمیت شدن و همه جا زباله می ریزن. شاید هم این شهرستان جدید اون قدرها تمیز نیست نمی دونم ولی این روزها بیشتر به نظرم میاد.

دیروز بعد از چندین و چند ماه رفتیم مهمونی و معاشرت کردیم. یادش بخیر زندگی قبل از کووید شیرین تر بود و میشد راحت یه دوست رو در آغوش کشید و فکر کنم قدرش رو ندونستیم. 

از هفته دیگه تعداد بیشتری از همکارها میرن سرکار.من همچنان هفته ای یک روز میرم. باید کماکان خیلی مراقب باشیم. این ویروس شوخی بردار نیست.

روزهای کووید ۱۹: قسمت بیست و سوم

با فاصله یک ماه دارم وبلاگم رو آپ دیت می کنم. در این یکماه نه خبری از دفع شر کرونا شده نه هیچی فقط محدودیت ها کمتر شده. حالا چقدر این کار درسته خدا داند ولی همه می دونیم که نمیشه همین طور راحت توی خونه نشست و باید چرخ صنایع بچرخه. 

چند هفته ای هست که می رم کلاس یوگا و از خودم راضیم. ازون جایی که سالنهای ورزشی بسته هستند واقعا اثر بدی در روحیه خیلی ها ایجاد شده. کلاس یوگا هم  وقتی هوا خوب هست برگزار میشه اونهم در فضای باز. کاهی احساس می کنم دیگه نمی کشم ولی این احساس یه احساس جمعیه.