سال ۲۰۱۹ سالی بود که بیش از پیش به سرعت برق و باد گذشت و کم و بیش پرتلاطم بود: بیشترش رو درگیر امورات خرید خونه و اسباب کشی به شهر جدید و بعد هم رو به راه کردن خونه بودیم و بعد از حدود سه سال و نیم که من به خاطر کارم کشور و خانه دیگری داشتم، دوباره برگشتیم زیر یه سقف 
امسال کتابهای خوبی خوندم و بهتر کتاب خوندن رو یاد گرفتم. از نظر کاری هم وارد دنیای بهتری شدم و حتی گام بلندی در مدیریت پروژه برداشتم. هر روز صبح هم خدا رو بابت تغییر شغلم شکر کردم. پروژه محیط زیستی ام بهم خیلی انگیزه میده و ازین که اینهمه همکار فنی باسواد دارم که می تونم باهاشون مشورت کنم خوشحالم. در کل از یه کمپانی بلا بلا بلا وارد کمپانیی شدم که صاحب تکنولوژیه و این خیلی برای من مهمه. گام مهمی هم در جهت پس زدن رفتارهای ناهنجار در محیط کارم برداشتم و البته منتورم هم بهم خیلی کمک کرد و مدیریت ارشد هم از صداقت من ابراز رضایت کرد.
نیمی از امسال اداره کلاب پرزنتیشن رو به عهده داشتم و باعث شد خودم رو از نقطه نظر دیگری محک بزنم و حتی اسپانسر خیلی خوبی برای کلاب پیدا کنم
خیلی بهتر ورزش کردم و تونستم از شر گردن درد راحت شم و احساس خیلی بهتری از نظر آمادگی جسمانی دارم.
چند سفر خوب رفتم و در کنار دیدن گوشه دیگری از این دنیا چشمم بیشتر به وضعیت اسفناک محیط زیستی باز شد.
دلم می خواد سال ۲۰۲۰ بیشتر و بیشتر به سلامت جسم و روح خودم و خانواده ام برسم و به محیط زیست هم توجه بیشتری بکنم...
روز دوم کریسمس یا بوکسینگ دی رو با یکی از دوستانمون گذروندیم . پدر خانواده روزی روزگاری همکار و هم اتاقی فرزاد در دوره دکترا بود. دویده یکی از با معرفت ترین دوستان فرزاده و چندین ساله که با یه خانم نازنین هلندی ازدواج کرده و ماحصل ازدواجشون دو تا پسر ۶ و ۳ ساله است. برای نهار غذای ایرانی پخته بودم به همراه کیک کرن بری. اونها هم برامون کیک پنتونه Panettone آورده بودند که من خیلی دوست دارم. فرزاد اینقدر دل به دل این بچه ها داد که وقتی رفتند کم مونده بود از خستگی بیهوش بشه
و اون روز چند نوع پنیربه قول خودش بلژیکی آورده بود برای دسر که در نوع خودش خیلی خوب و خوشمزه ست اما واقعا کسی جایی برای پنیر خوردن نداشت. پنیرها رو گذاشت تو یخچال که بعد ببره خونه در نتیجه تا عصر هرکس در یخچال رو باز می کرد تمام کریدور پر میشد از بوی وحشتناک پنبر آبی (کپک زده) که خیلی ها دوستش دارند اما برای من هنوز خیلی تیز و تا حدی غیرقابل تحمله
. 

داریم به سال نو میلادی و تعطیلات کریسمس نزدیک میشیم. از هفته گذشته کم کم همه دارن درخت میذارن و در و دیوار شهر رو تزئین میکنن. من خیلی این ایام رو دوست دارم. منتظر هم هستم که تعطیلات کوتاه اما خوبی رو در کنار همسر داشته باشم. دیروز یه لیست تهیه کردم و همسر کمی خرید کرد که آماده پذیرایی از مهمونهامون بیشیم. فعلا دو تا از دوستامون رو با خانواده دعوت کردیم که بیان اینجا و کمی باهم وقت بگذرونیم. روز ۲۵ دسامبر هم قراره بریم کنسرتی که خیلی وقت پیش بلیطش رو تهیه کردم. امروز که رفته بودم بیرون یه درختچه خیلی بانمک خریدم که فضای خونه کریسمسی بشه.