چهارشنبه 2 خرداد 1397 @ 15:42

گربه خیابان پاریس

چند وقت پیش یک روز تعطیل رفته بودم پیاده روی در خیابان عریض و طویل  پاریس. خانه‌های این خیابان مثل اغلب خانه‌های نزدیک محل زندگی‌ من به سبک ویکتوریا ساخته شده ا‌ند. ابتدای این خیابان یکی‌ از درهای مدرسه شبانه روزی پسران بدفورد قرار داره و در انتهای خیابان پارک بزرگ بدفورد. رستورانی هم به اسم همین پاریس در اواسط خیابان واقع شده که من باغ و ساختمانش رو از غذاهاش بیشتر دوست داشتم. کلینیکی که من بهش مراجعه می‌کنم هم عیناً به همین اسم و بین دروازه مدرسه و رستوران قرار گرفته

این گربه خوشحال هم نشسته بود روی ستون دروازه یکی‌ از خانه‌های بزرگ این محله و اجازه داد که ازش عکس بگیرم


یکشنبه 30 اردیبهشت 1397 @ 15:02

Camden

شنبه سر تمام مملکت به عروسی‌ سلطنتی مگان و هری و این که کی‌ چی‌ میپوشه و طراح لباس‌ها کیه گرم بود. هوا هم آفتابی و عالی‌ بود. شب قبل من دچار مسمومیت خفیف شده بودم اما دلم می‌خواست که برم لندن و بهار رو ببینم و گپ بزنیم. رفتیم محله کمدن که در شمال لندن قرار داره و روز خوبی‌ رو باهم داشتیم. گفتم یکی‌ دو تا از عکس هایی که گرفتم رو اینجا بذارم. میگن کمدن مرکز تتو و پیرسینگ هست که خوب به کار ما نمیومد و ما سرمون به مارکت قشنگش گرم بود.







پنج‌شنبه 27 اردیبهشت 1397 @ 22:07

روز‌های زیبای بهاره و همه اغلب پر انرژی تر و خوشحال تر هستند.

نوه ملکه انگل//ستان با نامزد دو رگه امریکایش شنبه پیش رو ازدواج میکنه و امروز هیچ چیز در اخبار مملکت مهمتر از این نبود که چه کسی‌ به جای پدر م//گ//ان که عمل جراحی داشته، اون رو در ورود به کلیسا تا محراب که مراسم عقد بر گذار میشه همراهی میکنه!!! تنها نکته مثبت گوش کردن به اخبار برای من این بود که اصطلاح انگلیسیش رو یاد بگیرم.

یکشنبه 23 اردیبهشت 1397 @ 22:18

عکاسی

به مناسبت تولدم فرزاد برام یه دوربین عکاسی خریده. دو تا دوربین نازنینم رو پارسال ازمون دزدیدند این بود که این سونی سفید خوشگل رو امسال برام خرید. هرچند که با وجود موبایل‌های هوشمند با دوربین‌های قوی بازار دوربین راکد شده، اما هنوز کسانی‌ مثل من هستند که عکاسی با دوربین رو ترجیح میدهند. چند باری دوربین رو با خودم بردم بیرون برای تمرین و امتحان: یک بار رفتم کنار رودخونه، یک بار پارک و یک بار هم لندن. 

سلفی گرفتن با این دوربین خیلی‌ خوبه چون صفحه منیتورش کاملا می‌چرخه و میتونی‌ خودت رو ببینی‌. بار اولی‌ که باهاش سلفی گرفتیم یاد اولین دوربین دیجیتالی که باهم خریدیم افتادیم که چقدر بی‌ کیفیت بود اما ما خیلی‌ باهاش حال کردیم و تقریبا همه عکسهای دوران نامزدی ما با اون گرفته شده.

امروز صبح هم که هوا خیلی‌ لطیف و دل چسب بود چند تا عکس گرفتم. نوید همیشه بهم میگه عکس هام به درد شبکه ۳ سیما میخوره لابد چون من عکاسی از طبیعت رو خیلی‌ دوست دارم 

پنج‌شنبه 6 اردیبهشت 1397 @ 11:18

  • دوشنبه صبح زود برای یک کار اداری رفته بودم لندن. با وجود اینکه از پرداخت بلیت بدون تخفیف اول صبح مغزم سوت کشیده بود و سوار قطار سریع السیر نشده بودم، وقتی‌  در نزدیکی‌ مقصد از ایستگاه قطار خارج شدم یک آن دلم گرفت: از ذهن و قلبم گذشت که یک روز چقدر دلم برای این شهر تنگ خواهد شد.
  • هر روز با خودم زمزمه می‌کنم که ما از این به بعد و تا همیشه خاله منیر رو کم میاریم. دیگه نیست تا راه و بیراه ازش سوال‌های روانشناسی‌ و جامعه شناسی‌ بپرسیم؛ دیگه هیچ کس مثل اون نمیخنده؛ دیگه نیست تا با صدای بلند بگه: خاله قربونت برم خوشگل خاله و بعد محکم بغلم کنه. آخرین پیامی که ازش داشتم وقتی‌ بود که عکس گلهای جدید بالکنمون رو برای گروه خاله‌ها و دختر خاله‌ها فرستاده بودم: عزیزم گلهات خیلی‌ خوشگله مثل خودت...

من این روز‌ها پر از حس‌های مبهم هستم یکی‌ از اونها دلتنگیه...

( تعداد کل: 141 )
   1       2       3       4       5       ...       29    >>