X
تبلیغات
رایتل
سه‌شنبه 26 دی 1396 @ 12:49

صبح‌ها همیشه موقع صبحانه خوردن تلویزیون و اخبار صبحگاهی تماشا می‌کنم. امروز صبح یکی‌ از منقلب کننده‌ترین خبرها رو شنیدم که هنوز هم ذهنم درگیرشه: پدر و مادری در آمریکا ۱۳ فرزند خودشون رو در خانه زندانی و به عبارتی به تخت خوابشون قل و زنجیر کرده بودند! یکیشون از خونه فرار میکنه و به پلیس اطلاع میده که بقیه در چه شرایطی هستند. پلیس به خونشون میره و ۱۲ تای دیگر رو در شرایط نکبت باری پیدا می‌کنه! کاش میشد فهمید چی‌ تو ذهن مریض اون به اصطلاح پدر و مادر میگذشته که چنین رفتاری با بچه‌های ۲ تا ۲۹ ساله‌شون انجام داده‌اند؟!!!

دوشنبه 25 دی 1396 @ 10:44

دیشب خرزو خان آماده بود پشت در آپارتمان نیم وجبی من که به زودی باید بگذارمش و بروم یک جای دیگر و در را تکان میداد. شاید هم باد بود اما صدا هرچه بود صدای جالبی‌ نبود.

انقدر ذهنم پر است و مشغول که مجالی برای هیچ چیز جدیدی نیست. اما مگر میشود؟ مگر میشود ایرانی‌ باشی‌ و یک فامیل و ۷۰ میلیون هموطن را گذشته باشی‌ آن‌ سوی دنیا و همه چیز ختم به روزمرگی‌های خودت بشود؟ ما هم با دریانوردان و خانواده‌هایشان سوختیم....

 

 

 

پنج‌شنبه 21 دی 1396 @ 12:34

2018

این اولین پست من در سال ۲۰۱۸ هست. انشا‌الله چرخ زندگی‌ همه بچرخه.

جمعه 8 دی 1396 @ 11:56

روز‌های پایانی سال ۲۰۱۷ رو می‌گذرونیم. امسال روز‌های سخت و شیرین زیادی داشت که البته سختی و اضطراب هاش خیلی‌ بیشتر بود. برای سال ۲۰۱۸ چند تا برنامه خیلی‌ مهم دارم که دلم می‌خواد حتما بهشون جامه عمل بپوشونم. یکیشون اینه که می‌خوام در حمایت از کودکان اوتیستیک بدوم. هفته پیش با همکارم نگاهی‌ انداختیم به برنامه‌های مسابقات سال آینده و تصمیم گرفتم خودم رو برای مسابقه نیمه ماراتن کمبریج در ماه مارچ آماده کنم. دو تا انجمن هم پیدا کردم که بعد از تعطیلات باید باهاشون تماس بگیرم. ته دلم واقعا دلم می‌خواد به انجمن حمایت از کودکان اوتیستیک ایران کمک کنم، باید ببینم چقدر می‌تونم این هدف رو جلو ببرم. دلم می‌خواد در سال جدید صبورتر، شنونده تر و مردم دار تر باشم. وقت بیشتری برای همسرم صرف کنم و با طبیعت مهربان تر باشم.

چهارشنبه 29 آذر 1396 @ 10:14

ابرو

ایستاده بودم جلوی آینه و با قیچی کوچکم قد ابروهام رو کوتاه می‌کردم. وقتی‌ دبیرستان بودم در گیر و دار آمادگی برای کنکور، از نظر همکلاسی‌های اغلب درس نخوان، ابروهای فر خورده و بلند من معضلی بودند.

بعد تر که دانشجو شدم مامان دستی‌ به ابروهام کشید و کم کم مرتب شدند. کماکان ابروهای من موقع ناهار سوژه بودند با فیدبک‌هایی مثل: این دفعه چقدر خط ابروهات خوب شده و غیره.

از وقتی‌ از ایران خارج شدم ۹۹% موقع خودم ابروهام رو سر و سامان میدم هر بار هم که میرم ایران فشن ابرو در خارج از خانواده من یک مدل به خصوصه! اما من سالهاست که چهره ساده و شرقی‌ خودم رو دوست دارم. محیط کارم هم ایجاب میکنه که تا حد امکان ساده باشم. بگذریم که خط چشم کشیدن من برای خیلی‌‌ها سوال بوده و هست!

یکی‌ از شبهای تابستان امسال که عزادار مامان فرزاد بودیم و خانواده عمه ش مثل قرار هرشب پیش ما بودند، شوهر عمه‌ هفتاد یا هشتاد ساله فرزاد خیلی‌ بی‌ ربط رو به من کرد و گفت: خانم منو میبینی‌ که ابروهاشو تتو و چقدر تغییر کرده؟ شما هم برو ابروهات رو تتو کن! من نگاهی‌ به خط‌های تا به تای ابروهای عمه همسر و فکر کردم...نه اصلا فکری نکردم...

( تعداد کل: 125 )
   1       2       3       4       5       ...       25    >>